,

کارآفرینی، خطای ذهنی، طلاق

کارآفرینی، خطای ذهنی، طلاق

 

اگر شروع به خواندن این مطلب می کنید مثل خیلی از آدم ها جذب این موضوع شده اید که سه کلمه بی ربط چگونه بهم ربط خواهند داشت. یکی از تکنیک های جذب مخاطب استفاده از الگوهای بی ربط استفاده میشود. با این حال موضوعی که در ادامه می گویم به یک خطای ذهنی به نام  Insensitivity to base rates یا گاها در ترجمه هایی بی تفاوتی به نرخ های پایه (هیچوقت با ترجمه یک اصطلاح موافق نبودم) می پردازیم.

به سئوال زیر دقت کنید.

علی در حال اتمام دوره های موسیقی سه تار است. او علاقه شدیدی به مسایل روز جامعه دارد و در اینستاگرام خود همیشه مشغول تحلیل مشکلات جامعه است. علاقه مند شدید به شعرهای اخوان ثالث و سعدی می باشد. به نظر شما شغل احتمالی او چه خواهد بود؟

الف – روزنامه نگار

ب – مدیریت هنری

ج- حسابدار

 

قبل از هرگونه ادامه دادن حتما به سئوال بالا پاسخ دهید.

 

من این سئوال را از حدود ۱۰۰۰ نفر پرسیدم. و حدود ۷۳% مردم به گزینه هایی به جز گزینه سوم یعنی حسابدار پاسخ داده اند. این شخصی که من برای شما ذکر کردم یک شخص کاملا حقیقی است و در شرکت حسابدار است. وقتی ما این اطلاعات را به مردم می دهیم مغز آدمی سریعا به دنبال گروهبندی می رود. از آنجاییکه به احتمال قوی ما افرادی با این مشخصه را به شکل روزنامه نگاران می بینیم حدس می زنیم که شاید علی هم روزنامه نگار باشد. اما واقعیت اینست که درصد افرادی که حسابدار هستند از تعداد روزنامه نگاران بیشتر است، اما ما این اطلاعات پایه را لحاظ نمی کنیم. اگر مطلب هنوز جا درک نکردید به سراغ کارآفرینان می رویم.

 

اکثر کسانیکه می خواهند به نوعی کار آفرینی کنند همیشه از آدم های موفقی می گویند که مثلا رفته ترکیه لباس آورده الان توپ تکونش نمیده. اما آیا آنها به اطلاعات پایه مبنی بر درصد ورشکستگی در این حوزه کسب و کار دقت کرده اند؟ اکثر این افراد فکر می کنند ورشکستگی برای بقیست و برای آنها نیست و اقدام به عمل می کنند. و اما طلاق …

 

انصافا چقدر از ما به قبل از ورود به زندگی مشترک به این مسئله فکر کرده ایم که باید راه حل مشترکی را برای حل تعارض ها و مشکلات خود بیابیم. پیشنهاد اینکه بیاییم راه حلی برای حل اختلافات آتی پیدا کنیم یک حس منفی ایجاد می کند و از آن دوری می کنند و اطلاعات پایه مبنی بر اینکه بسیار از طلاق ها از این موضوع سرچشمه میگیرد را مصداق خود نمی دانند.

 

در کل :

انسان ها به اهمیت اطلاعات پایه واقفند اما وقتی اطلاعات درست هم داشته باشند باز به این سو گرایش دارند که اطلاعات پایه را نادیده بگیرند.

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.