, , ,

مهندسی اجتماعی

مهندسی اجتماعی

 

چندی پیش در حال دیدن سریالی بودم به نام The Real Hustle، این مجموعه ناگهان من را به موضوعی آگاه کرد که در ادبیات حوزه ی فناوری اطلاعات از آن بسیار استفاده می شود مانند فیشینگ، اما در حوزه اجتماعی کمتر دیده شده است با اینکه نامش مهندسی اجتماعی است.

می خواهم داستانی را نقل کنم. اگر شما به ناگهان کیف دستیتان را که تمامی کارت های بانکی خود را در آن نگه میدارید دزدیده شود، ممکن است شماره رمز خود را هم لو بدهید ؟ شاید قبل از انجام این آزمایش خیلی از افسران آمریکایی به اینکه اینکار یک حرکت احمقانه خواهد بود اقرار کنند اما این اتفاق در یک آزمایش رخ داد.

در یک کافه دنج، ۳ شخص حضور دارند، یک خانم و دو آقا. هدف ما وارد صحنه میشود، دو خانم که به نظر میرسد دوستان نزدیکی هستند. یکی از خانم ها کیف خود را روی صندلی کنار خود میگذارد و دستش همیشه بروی آن است. در یک لحظه دوست او به سرویس می رود و در این هنگام است که نقشه عملی میشود. یک زوج جوان به نزدیکی او میروند و درخواست می کنند که اگر امکانش باشد از آنها یک عکس دونفری بگیرد. هدف ما با خوشحالی میپذیرد. بر میخیزد و نفر سوم به آرامی کیف را بر میدارد و داخل یک کیف بزرگتر مخفی می کند. هدف با آرامی می شیند و عرض کمتر چند لحظه به نبود کیف آگاه می شود و دلهره می گیرد. اینجاست که نفر سوم ما به سمت او میرود و میپرسد آیا اتفاق خاصی رخ داده و هدف تمام ماجرا می گوید. در این هنگام است که شخص ما سعی در آرام کردن خانم می کند و از او میپرسد آیا وسایل مهمی در کیف داشته مانند کارت بانکی اش ؟!

خب داستان جالب شد، باید با مرکز خدمات تماس گرفته شود و سریعا کارت باطل شود. حدس بزنید ؟ …

شخص ما با گوشی خودش به دفتری تماس میگیرد که در واقع دوستش است، هدف ما با همکاری غیرواقعی سخن خواهد گفت و شماره رمز را برای اهراز هویت در اختیار افراد غریبه می گذارد. به همین راحتی.

این نوع داستان ها به نوعی مهندسی اجتماعی را رقم میزنند. شاید داستان ما به نوعی با فرهنگ شکاک ما همخوانی نداشته باشد. اما اگر با دقت بیشتری در زندگی روزمره و کلاهبرداری هایی که اتفاق می افتد نشان میدهد که ما هم درگیر آن خواهیم بود.

, , ,

تئوری Framing Effect در تصمیم گیری

یکی از نکاتی که در مورد تصمیم گیری باید به آن توجه کرد مسئله Framing Effect  است. این مسئله بدینگونه مطرح می شود که افراد نسبت به اینکه اطلاعات چگونه به آنها ارایه می شود در مورد یک مسئله ی واحد تصمیمات متفاوتی می گیرند. این تئوری توسط آقایان Amos Tversky  و Daniel Kahneman ارایه شده است.

داستان از آنجا شروع می شود که از شرکت کنندگان در آزمایش خواسته می شود از بین دو گزینه انتخاب کنند.

صورت مسئله : ۶۰۰ نفر آلوده به بیماری مهلکی در بیمارستان بستری هستند. شما کدام شیوه ی درمانی را انتخاب می کنید؟

راه حل اول : شیوه ی درمانی که باعث مرگ ۴۰۰ نفر خواهد شد.

راه حل دوم : شیوه ی درمانی که ۳۳% احتمال دارد کسی نمیرد و ۶۶% احتمال دارد تمامی افراد بمیرند.

 

دو شیوه ی ارایه وجود دارد : طریقه ی مثبت که چند نفر احتمال زنده بودن دارند  و  طریقه ی منفی که چند نفر میمیرند.

 

Framing شیوه ی درمان اول شیوه ی درمان دوم
مثبت ۲۰۰ نفر زنده می مانند ۳۳% شانس زنده ماندن همه ی ۶۰۰ نفر، ۶۶% احتمال نجات هیچکس
منفی ۴۰۰ نفر میمیرند ۳۳% احتمال اینکه هیچکسی زنده نماند، ۶۶% احتمال اینکه همه ی ۶۰۰ نفر بمیرند.

 

۷۲% افراد شیوه ی درمانی یک را انتخاب کردند وقتی که اطلاعات با شیوه ی مثبت ارایه شد، و این مقدار به ۲۲% کاهش یافت وقتی که با شیوه ی منفی ارایه شد.

 

نکته ی آخر : اولین چیزی که باید از این مطلب فرا بگیرید اینست که شما الان با یکی از خطاهای روانشناختی در حوزه ی تصمیم گیری اشنا شده اید و از این به بعد باید به وجود آن عالم باشید. نکته ی دوم، در مذاکرات و متقاعد سازی ارایه نکات با شیوه ی مثبت و منفی می تواند شما را به سمت هدفتان سوق دهد.

, , , ,

خطاهای شناختی در روابط زوجین

۱.ذهن خوانی mind reading: فکر می کنید، بدون شواهد کافی می دانید که دیگران به چه چیزی فکر می کنند. مثل : ” جواب سلامم را نداد ، پس حتما از دست من ناراحت است.

۲.پیش گویی  furtune telling : پیش بینی می کنید که حوادث آینده ، بد از آب در می آیند یا این که خطرات زیادی شما را تهدید می کند. مثل : ” در امتحان شکست می خورم ” یا ” کاری گیر من نخواهد آمد”.

۳.فاجعه سازی catastrophizing: معتقدید هر چه اتفاق افتاده یا خواهد افتاد به شدت افتضاح ، ناخوشایند و غیر قابل تحمل است . مثل : ” افتضاح می شود اگر در دانشگاه قبول نشوم”.

۴.برچسب زدن labling  : به خودتان یا دیگران ، صفات کلی و منفی نسبت می دهید. مثل : ” من آدم بدبختی هستم ” یا من آدم بی ارزشی هستم”.

۵.نادیده گرفتن جنبه های مثبت  discounting positives: مدعی هستید که کار های مثبت خودتان یا دیگران پیش پا افتاده و ناچیز هستند .مثل: ” این کار از عهده همه بر می آید” یا ” قبول شدن در کنکور که کار مهمی نیست”.

۶.فیلتر منفی   negative filter:تقریبا همیشه جنبه های منفی را می بینید و به جنبه های مثبت  توجه نمی کنید.  مثل: ” هیچ کس مرا دوست ندارد”.

۷.تعمیم افراطی overgeneralizing: بر پایه یک حادثه ، الگو های کلی منفی را استنباط می کنید. مثل: ” این اتفاق همیشه برای من اتفاق می افتد” یا ” در همه کار ها شکست می خورم”.

۸.تفکر دوقطبی  dichotomus thinking: به وقایع پیرامون و انسان های اطراف با دید همه یا هیچ نگاه می کنید. مثل : ” همه مرا طرد می کنند” یا همه وقتم تلف شد “.

۹.باید اندیشی  should: به جای این که حوادث را بر پایه چیزی که هستند ارزیابی کنید. بیشتر آن ها بر اساس چیزی که باید باشند، تفسیر می کنید. مثل : ” باید کارم را خوب انجام بدهم ” یا ” باید در کنکور قبول شوم”.

۱۰.شخصی سازی  personalizing: علت بروز حوادث منفی را به خودتان نسبت می دهید و سهم دیگران را در بروز مشکل نادیده می گیرید. مثل : ” ازدواجم بهم خورد ، چون من مقصر بودم”.

۱۱.سرزنش گری  blaming: دیگران را علت مشکلات و احساسات منفی خود می دانید و از طرفی مسئولیت تغییر رفتارتان را نیز فراموش می کنید. مثل : ” دیگران باعث عصبانیت من می شوند ” یا ” والدینم باعث و بانی همه مشکلات من هستند”.

۱۲.مقایسه های نا عادلانه unfair comparisons: حوادث را طبق معیار های ناعادلانه تفسیر می کنید. خودتان را با کسانی مقایسه می کنید که از شما برترند و به این نتیجه می رسید که آدم حقیری هستید. مثل : ” او خیلی موفق تر از من است” یا ” شاگرد اول کلاس در امتحان خیلی بهتر از من عمل کرد”.

۱۳.تاسف گرایی  regret orientation (کشکول ای کاش) : به جای این که در حال حاضر به کاری فکر کنید که از دستتان بر می آید، بیشتر به این مسئله می اندیشید که ای کاش در گذشته بهتر عمل می کردید. مثل : ” اگر تلاش کرده بودم ، شغل بهتری پیدا می کردم ” یا ” ای کاش این حرف را نمی زدم”.

۱۴.چی می شد اگر what if : دائم از خودتان سوال می کنید چی می شود اگر چنین اتفاقی بیفتد و با هیچ جوابی راضی نمی شوید . مثل : ” حرف شما درست است ، اما چی می شود اگر مضطرب شوم؟ ” یا ” چی می شود اگر نفسم در سینه حبس شود؟”

۱۵.استدلال هیجانی emotional reasoning: از احساسات خود برای تفسیر واقعیت استفاده می کنید. مثل : ” چون دلم شور میزند ، پس اتفاق ناگواری می افتد”.

۱۶.نادیده انگاری شواهد متناقض  ignoring counter evidences: شواهد یا استدلال های ناهمخوان با تفکر خود را ردرد می کنید. مثل : ” هیچ کس مرا دوست ندارد” . هر گونه شواهد متناقض را نادیده می گیرد و در نتیجه فکرتان همیشه تایید می شود.

۱۷.قضاوت گرایی judgment focus: به جای این که خودتان ، دیگران و حوادث پیرامون را بپذیرید و درک کنید، اغلب آن ها را در قالب ارزیابی های سیاه و سفید می نگرید. دائم خودتان و دیگران را طبق یکسری معیار های دلبخواهی ، ارزیابی می کنید و متوجه می شوید که خودتان و دیگران پایین تر از آن حدی هستید که باید باشید. مثل : ” در دوران دانشگاه خوب عمل نکردم ” یا ” اگر تنیس بازی کنم ، از پس آن بر نمی آیم ” یا ” سارا چقدر موفق است ، ولی من اصلا موفق نيستم”